چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟
اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟
خیالت گرچه عمری یار من بود،
امیدت گرچه در پندار من بود،
بیا امشب شرابی دیگرم ده!
ز مینای حقیقت ساغرم ده!
دل دیوانه را دیوانه تر کن.
مرا از هر دو عالم بی خبر کن.
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست؛
پی ِ فرداش فردای دگر نیست.
گذشتم من ز سودای وصالت،
مرا تنها رها کن با خیالت!
سیمین بهبهانی
ما را در سایت چشمان سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8